ژوان میعادگاه عشقمان
ژوان عزیزم، فرشته آسمانی من چه خوب شد که زمینی شدی و روزهای ما را سرشار از عشق کردی...

Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:15 | پنجشنبه 30 خرداد 1392 توسط مامي

یکی از اتفاقهای مهم برای ما، daycare رفتن ژوان بود.

اولین روز مهد کودک

 

 

 

ژوان در راه برگشت از مهد، من عاشق این کوچه زیبای مهد ژوانم....

اینم یکی از جایزه هایی که به ژوان می دادم تا زودتر به محیط مهد جدیدش عادت کنه...

چون یک ماه اول توی مهد جدید با آدمهای جدید، زبان جدید، غذاهای جدید و ...، خیییلیییی به ژوان سخت گذشت...

ولی بالاخره گذشت و الان خدا رو شکر ژوان به مهدش عادت کرده و  خیلی دوستش داره و با عشق و علاقه خاصی هر روز حاضر می شه و می ره مهد کودک...

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:38 | سه شنبه 27 بهمن 1394 توسط مامي

و بعد از پنج ماهی که ایران بودیم، دوباره به کانادا برگشتیم و تونستشم تابستون اینجا رو هم ببینیم. تابستانی بسیار زیبا و سرسبز:

 

یک مدت ژوان تو همه عکساش این ژست رو می گرفت...

ژوان تو مدت کمتر از ده روز به خوبی یاد گرفت دوچرخه سواری کنه...

ژوان توی پارک، زیر درخت سیب 

بادبادک بازی در یک روز زیبای تابستانی

Edward Garden

کم کم هوا داره خنک می شه...

باز هم هالوین...

بای بای

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:26 | سه شنبه 27 بهمن 1394 توسط مامي

ژوان عزیزم توی چند ماهی که ایران بودیم، سفرهای زیادی رفتیم و لحظات بسیار زیبایی رو در کنار عزیزانمون گذروندیم که یک سری از عکسهایش رو برات می ذارم.

ژوان در ساحل زیبای خلیج فارس در سفر به قشم

 

ژوان و  پسر دایی عزیزش آرشام روی پله های هتل، سفر همدان

 

فرودگاه امام، سفر به استانبول

 

توی کشتی

 

 

 

ژوان و آرشام دارن می رن آکوا پارک و حسابی خوشحالند

باغ ایرانی

 

عشقم عاشقتم...

خوشگل مامانی

خانه بازی شادلین

ژوان با دوستای خوبش هیربد و ثنا

قربون اون صورت فندقیت بشم من

تتو زده قرتی خانوم...

محبتمحبتمحبتمحبت

تو گل منی عزیزم

دوستتون دارم عزیزای دلم...

 

بعد از مدتها اومدم و این پست رو گذاشتم. با دیدن خیلی از این عکسا دلم گرفت و خیلی دلتنگ اون روزا و لحظه ها شدم...

مخصوصا وقتی داشتم عکسا رو انتخاب می کردم و عکسای ژوان رو با مامان عزیزم دیدم...

مامانم چقدر دلم برات تنگ شده، از خدای مهربون می خوام همیشه سالم و شاد باشی و هر چه زودتر بتونیم دوباره در کنار هم باشیم...

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:41 | سه شنبه 27 بهمن 1394 توسط مامي

عشقم، سه ساله که دارمت، سه ساله که با همیم، خیلی از این اتفاق خوشحالم، خیلی خوشحالم که تک تک لحظه های زندگیم از تو پر شده، سه ساله شدنت مبارک عزیز دلم، فقط می تونم بگم خیلی خوشحالم که تو رو دارم، آرزو می کنم خودت این احساسات پاک رو تجربه کنی تا بتونی احساس من رو تو این روزها درک کنی، تو این روزها که تو شیرین زبون تر از همیشه شدی، می آی به من می گی مامان خدا نکنه من از تو دور بشم، نمی دونم چرا همچین چیزی به فکرت می رسه، ولی من هم با تو هم آرزو هستم. من هم نمی خوام تو هیچ وقت از من دور بشی، در عین حال نمی خوام هیچ وقت بال و پر بروازت رو هم ببندم. 

عزیز دلم دیگه از من درخواست غذا می کنه، می آد می گه مامان برام باقالی پلو درست کن. قربونت برم عزیزم، هر چی می خوای به من بگو...

خیلی مهربونتر از همیشه ای، روزی هزار بار من رو می بوسی، روزی هزار بار به من می گی مامان خیلی دوستت دارم...

من هم خیلی دوستت دارم نازنینم، عشقم بی نظیری، گلی، یکی یه دونه منی، خیلی عاشقتم...

وقتی داشتیم با خودت خونه رو تزئین می کردیم.

 

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 6:03 | شنبه 10 مرداد 1394 توسط مامي

عزیزترینم,فرزندم 
من مادرت هستم...
من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 
تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و  در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,
من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد...
من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی...
من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.
من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیای پر اشوب
 خوانده ام......



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:03 | پنجشنبه 18 تير 1394 توسط مامي

امروز یک کم اضطراب دارم ولی از اونجایی که هر چیزی که مربوط به تو باشه باعث آرامشم می شه و من رو غرق در رویای تو می کنه، تصمیم گرفتم بیام بعد از مدتها وبلاگت رو  آپدیت کنم و یک کم با خودم و عکسای تو خلوت کنم.

 

شب سال نو: 2015

 

 

خداحافظی آخر مهمونی

 

 

 

 

پارک رفتن های ما تو زمستونی که گذشت:

 

 ژوان عاشق غذا دادن به سنجاب ها بود.

روزی که ما امتحان رانندگی G1 داشتیم.

 

 

استخر و شنا و آب بازی:

 

 

اولین تجربه اسکیت روی یخ، چقد اون شب بهمون خوش گذشت. تا چند روز شارژ شارژ بودیم هر دومون.

 

اولین شب یلدای ما در کانادا، اولین یلدایی که خودمون سه تا بودیم.

 

اولین باری که من و ژوان با هم براونیز درست کردیم.

 

عشقم عاشق آیینه س.

 

خب بقیه عکسها رو هم که مربوط به نوروز 94 و تولد سه سالگی عزیز دلمه تو پست بعدی می ذارم.

ما 5 اسفند 93 به ایران برگشتیم و الان هم هنوز در ایران هستیم، ولی امروز دوباره برای رفتن به کانادا بلیطمون رو گرفتیم و حدودا یک ماه دیگه به کانادا برمی گردیم. شاید دلیل اضطرابم هم همین باشه. 

 

دختر خوبم امیدوارم من و بابا همیشه شاهد شادی و خوشبختی تو باشیم و از شادی تو ما هم از ته دل شاد بشیم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:30 | يکشنبه 24 خرداد 1394 توسط مامي

اینجا توی کتابخونه ها خیلی برنامه های متنوع و جالبی برای بچه ها تو سنین مختلف وجود داره مثلا برنامه های قصه گویی و نمایش عروسکی و ...

و توی هر کتابخونه یک بخش خیلی بزرگ به کتابهای آموزشی و داستان برای کودکان اختصاص داده شده...

 

 

 

ژوان از اولین تجربه اش توی کتابخونه خیلی لذت برد و بعد از نمایش عروسکی با عروسکهای نمایش بازی کرد و بعد رفتیم قسمت کتابهای کودکان و اونجا هم خیلی براش مفید و سرگرم کننده بود.



موضوع : سال سوم زندگی ژوانم

نوشته شده در تاريخ 3:22 | جمعه 5 دی 1393 توسط مامي

امسال ژوانی برای اولین بار مراسم هالوین رو از نزدیک دید و خیلی تجربه جالبی براش بود. اول شب مثل چهارشنبه سوری خودمون که بچه ها می رفتند زنگ خونه ها رو می زدن و خوراکی و شکلات می گرفتند، اینجا هم روز هالوین بچه ها لباسهای خاص خودشون رو که گاهی ترسناک، گاهی عروسکی یا هر چیز دیگه ای که دوست دارند هست می پوشن و می رن زنگ همسایه هاشون رو می زنن و خوراکی می گیرن و کلی می خندن و بهشون حسابی خوش می گذره...

ژوان هم اون شب تینکربل شده بود و اول کمی با خجالت می رفت به طرف خونه همسایه ها، ولی بعدش که دید توی کوچه همه بچه ها دارن همین کارو می کنن خیلی خوشش اومد و می دوید به طرف خونه هایی که چراغها و تزئیناتشون روشن بود زنگ می زد و منتظر می شد تا بیان بهش خوراکی بدن و کلی بخندن، اولش برای من هم خیلی کار عجیبی بود که آدم بره دم خونه مردم و ازشون خوراکی بگیره ولی وقتی دیدم همه بچه ها و حتی خیلی از بزرگا با لباسهای عجیب و غریب و جالبشون دارن این کارو می کنن برام خیلی جذاب شد و در حال خوراکی جمع کردن کلی خندیدیم، یعنی واقعا نمی تونستم جلوی خنده امو بگیرم و اون شب یکی از شبهایی بود که خیلی بهمون خوش گذشت...

 

 

اینجا هم عزیز دلم داره خوراکیهایی رو که گرفته دونه دونه می خوره...

 

از چند روز بعد از هالوین هم برنامه های کریسمس شروع شد و ژوان با دیدن سانتا حسابی ذوق می کرد و دوست ذاشت بره بغلش و باهاش عکس بندازه...

اولین درخت کریسمس ما

 



موضوع : سال سوم زندگی ژوانم

نوشته شده در تاريخ 3:10 | جمعه 5 دی 1393 توسط مامي

 

 

 



موضوع : سال سوم زندگی ژوانم

نوشته شده در تاريخ 2:51 | جمعه 5 دی 1393 توسط مامي

 

 

روزهای اول ما به شدت دچار جت لگ شده بودیم و ساعت خواب و غذامون حسابی به هم ریخته و خنده دار شده بود، ژوان هر شب ساعت 3 بیدار می شد و می گفت مامی پاستا می خوام، مامی میوه می خوام و بعدش دیگه نمی خوابید تا صبح...

این عکس شب اوله که ما اصلا خوابمون نبرد و تقریبا تا صیح بیدار بودیم...

 

از فردای اون روز گردش، تفریح و پیاده روی های ما توی محیط جدید شروع شد...

 

 

آبی آسمون و تمیز بودن هوا، تو روزهای اول خیلی توجه ما رو به خودش جلب می کرد.

خنده های شادت دل من رو خیلی شاد می کنه عزیزترینم...

 

 

این هم اولین عینک آفتابی دختری بوس

 

جای همگی خالی، یه روز تو همون روزهای اول رفتیم دیزی رها یه دیزی خیلی خوشمزه توی یه فضای کاملا ایرانی با صدای دلنشین آهنگهای قدیمی، فواره و آب حوض و بوی اسفند و ...خوردیم.



موضوع : سال سوم زندگی ژوانم

نوشته شده در تاريخ 2:13 | جمعه 5 دی 1393 توسط مامي
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس